تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه؜هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا؜ همين پنج دقيقه پيش روشن شد